X
تبلیغات
دندانپزشکی 87 بابل

دندانپزشکی 87 بابل

پرچم بالاست !!

وصیت به سال پایینی

سلام

فکر کنم حدود ۹ ماه پرحادثه از ورودمون به دانشگاه میگذره!!و ما اونقدر با تجربه شدیم که بتونیم ورودی های ۸۸ رو که در واقع اولین سال پایینی های ما هستن٬نصیحت کنیم و تجارب گرانبهای خودمون رو بهشون انتقال بدیم!!!البته الان اون بیچاره ها دارن واسه کنکور درس میخونن اما به هر حال ما از همین الان واسه ۳ ماه دیگه وصیتمون رو می نویسیم!!

بسم الرب الدانشجو

اللهم عجل لولیک الفرج و عافیت و النصر و.............مستشهدین بین یدیه

سال پایینی عزیزم!!!سلام

الان که داری این وصیت نامه رو به عنوان نصیحتی از بزرگترت می خونی فکر کنم یکی از روزهای پاییز ۸۸ باشه و تو تازه وارد ترم یک شدی!!!چند نکته هست که تو باید بدونی!!!

۱ـ اول فکر کنکورت باش!!!شب زود بخواب تا صبح شاداب و بانشاط از خواب پاشی و مداد و پاک کن و کارت ملی هم یادت نره سر جلسه ببری.سعی کن سر جلسه٬کنار دوستات نشینی.چون بعدا یه سری کوردلان از همه جا بی خبر بهت تهمت تقلب میزنن که البته این افراد چیزی جز خس و خاشاک نیستن.در ضمن کنکور عین فوتباله.یه برنده و یه بازنده داره.اگه سازمان سنجش هوس کرد بومی گرایی رو ۱۰۰۰۰٪ افزایش بده یا درصدهات رو کم و  زیاد کنه ناراحت نشو و شکست رو قبول کن!!

۲-دوما تا اونجا که میتونی از نوشتن نام دندونپزشکی یا پزشکی بابل در برگه ی انتخاب رشته ی خودت خودداری کن.نپرس چرا!!!من یه چیزی میدونم دیگه!!

۳- خاک بر سرت.من که گفتم دانشگاه بابل رو تو برگت ننویس.حالا که نوشتی پس دیگه کاریش نمیشه کرد.

۴- همون موقع ثبت نام سعی کن با محیط این پارک جنگلی اخت پیدا کنی.اینجا قوانین خاص خودش رو داره!!اگه نتونی به موقع خودت رو با اینجا وفق بدی٬ممکنه با دیدن موش ها و داروگ های اینجا هم دچار شوک آنافیلاکتیک بشی!!چه برسه به دیدن مادر سلام که ممکنه واسه اولین بار باعث کما بشه.اما کم کم دیدن این چیزا واست عادی میشه.

۵-تا اونجا که میتونی ارتباطت رو با دوستای قدیمیت که به دانشگاه های تهران و مشهد و اصفهان و مع الذلک رفتن!قطع کن.آخه اون ها وقتی از دانشگاه ها و محیط تحصیلیشون حرف میزنن در مقابل اون ها به پوچی و نهلیسم کامل میرسی و  از هرچی دانشگاه بابله بدت میاد

۶-مبادا وبلاگ بزنی!آخه مثل ما مجبور میشی وسط امتحانات هم هر روز وقتت رو براش بذاری.

۷ـ مبادا سر جلسه ی امتحان ها توی دانشگاه زود بلند بشی.حتی اگه هیچی هم بلد نباشی و به همین خاطر زود از جات پاشی بازم متهم به خرخونی میشی.

۸-مبادا بذاری استاد اشرف پور درس فیزیولوژی و استاد سفیدگر درس قارچ شناسیتون رو تدریس کنن.آخه تو رو تا مرز سکته میبرن٬اولی با سوالای توهمش و دومی با ادا اطواراش

۹ـ مبادا سر کلاس استاد سلطان پور گوشیت روشن باشه!!!گوشیت رو هم تو کیفت نذار!!

۱۰- مبادا از جزوه های بچه های دندون ۸۷ استفاده کنی!از ۸۶ و ۸۵ ها جزوه بگیر!

۱۱- سعی کن چپ و راست power pointهای جورواجور واسه درس های مختلف بسازی و کنفرانس ارائه بدی!!!از آناتومی عملی تا اندیشه ی اسلامی کنفرانس بده.آخه استادای اینجا چشماشون به دهنشونه!!

۱۲- سعی کن با مسئول سلف که کارش ریختن غذا از دیگ جادوییه رفیق بشی تا بهش سفارش کنی جاهای  قابل خوردن غذاها رو واست بریزه.نمیتونم بیشتر توضیح بدم!خودت باید بخوری تا احساسش کنی

باشد که این نصیحت ها چراغ راهی به سوی آینده ای روشن برای تو سال پایینی باشد

اعجبنا و نعجب و سیستعجب من حالنا و اموزشنا و استادنا و دوله الکریمه.....مدت المدید فی البابل   

زیگورات  ۲۷/۳/۱۳۸۸هجری شمسی


جمله ی هفته:یادمه رو دیوار مهد کودکم هم با خط درشت نوشته شده بود:

                 میزان٬رای ملت است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:12  توسط زیگورات  | 

ترین های 3(بدون تعارف) !

قبل از سلام!!!:روز مادر رو به همه ی مادران گذشته و حال و آینده تبریک عرض می کنیم!!

سلام

بالاخره با ترین های ۳ اومدیم.اول بگم انتخاب موارد از بین صدها مورد توسط ساسی و من صورت گرفته و سعی شده تا بی تعارف تر و متنوع تر و جالب تر از ۲ ترین قبلی باشه.امیدوارم مورد پسند واقع بشه.

۱ـ بانفوذترین

۲ـ سن بالاترین

۳- سن پایین ترین

۴ـ میر حسینی ترین!!

۵- احمدی نژادی ترین!!

۶ـ smsباز ترین

۷ـ miss call باز ترین!!

۸ـ دروغ گو ترین

۹ـ بد خط ترین

۱۰ـ خوش خط ترین

۱۱ـ پرحاشیه ترین


 زیگورات:اینجا همه چی خوب بود و هست و خواهد بود!!!

اصلا کی گفته ما تو دانشگاه مشکلی داریم؟؟؟

با وضعیت حال حاضر و طبق گزارش ها از دانشگاه های دیگه٬علاقه مندیم پروندمون عین کهکشان راه شیری ستاره بارون نشه.پس این قسمت برداشته شد.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 14:52  توسط زیگورات  | 

روزی روزگاری کلاس افتخار+دو خبر مهم

 سلام

در ادامه ی سفرهای استانی من و ساسی به اقصی نقاط دانشگاه این بار بنده سفری ۲ساعته به کلاس پزشکی ها داشتم و از نزدیک با اوضاع و احوال و مشکلات اونها آشنا شدم!!!کلاس جالبی بود و میشد تفاوت های فاحشی رو که با کلاس ما داشتن احساس کرد.از تعداد زیاد دانشجوهای کلاس گرفته تا ویدئو پروجکشن کمرنگ!!و دوتا سطل آشغال زرد رنگ همه جزو این تفاوت ها هستن!!

قبل از ورود به کلاس بوی عجیبی به مشامم خورد.از نظافتچی دانشکده پرسیدم این بوی چیه؟؟؟نظافتچی هم گفت من همیشه کف کلاس رو با سیترات افتخار و گاهی هم با افتخار کلریدریک می شورم.شاید بوی اون ها باشه.

به هر حال وارد کلاس شدم.کلاسی شلوغ و پر از همهمه!!به ته کلاس رفتم و یه سلام علیک گرم با دوستان خوابگاهی انجام دادم.بعد با تعارف همشهری و همکلاسی سابقم پیشش رفتم و شروع کردم به نوشتن هر نکته ی جالبی که می دیدم!!!

پزشکی ها اون ساعت بیوشیمی داشتن.قراره استاد حلال خور بیاد.اما استاد به خاطر جلسه با مسئولین وزارت بهداشت یه بهونه واسه دیر کردن پیدا کرده بود!!

توی نیم ساعتی که استاد دیر کرده و نیومده٬همهمه و رفت و آمد های بی دلیل و دست به دست کردن جزوه تنها چیزیه که میشه از کلاس گفت.بالاخره استاد حلال خور اومد.کت و شلوار سفیدی که پوشیده حاصل همون جلسه با مسئولین وزارت خونه هستش.برق شادی تو چشمای استاد هم به خاطر قبول شدن پسرش تو مرحله ی اول تیزهوشانه...شایدم به خاطر اینه که پست حساس و استراتژیک مدیر گروه بیوشیمی و بیوفیزیک رو به عهده گرفته....هنگام ورود استاد به کلاس سونامی شدیدی از تیکه های بی مزه از سوی دانشجوها روانه میشه.استاد ۱۰ دقیقه رو به پاسخ سوالات دانشجویانی که پیشخونی دارن اختصاص میده!!!جالبه که مبحث اون روز اونها از شیلو میکرون ها و دوستان بود!!!که ما همه ی این بیوشیمی رو توی یک ترم پاس فرمودیم و جیکمون هم در نیومد

استاد شروع به تدریس می کنه.بعد از ۱۵ دقیقه از شروع کلاس٬نگاهی به اطراف میندازم.تقریبا ته کلاس به طور کامل گوشی به دست٬دارن بازی pes2009موبایل رو که جدیدترین اپیدمی میون پسرهاست٬انجام میدن!!

وای خدا!!۷۰٪ کلاس سیخ نشسته و داره به درس بیوشیمی استاد حلال خور گوش میده!!!یه عده دارن آهنگ گوش میدن.یه عده که جناب بگوری شاعر هم جزو اون هاست در کما هستند و گاهی هم از خواب بلند میشن و دو کلام اظهار وجود می کنن و دوباره می خوابن(توضیح:بگوری شاعر همون فردیه که چندی پیش برای جلب توجه بیشتر و در بیاناتی کذب در شعرش از لغت سایه ی سیاه روابط بچه های دندون استفاده کرد!!)به هر حال ما که بخشیدیمش.

بگذریم...جناب ۳۶۰ داره یواشکی نگاه میکنه من دارم چی می نویسم توی این برگه!!!نگاه نکن.

حواسم پرت شد!!حدود ۳۰ دقیقه از درس استاد میگذره.استاد دیگه به نفس نفس افتاده و خسته شده.آخه میگن استاد عادت داره قبل از اومدن به کلاس یه کم بخوابه اما امروز فرصت این کار رو نداشته.

ساعت ۱۴:۴۵ یه دفعه استاد در اقدامی بی سابقه کلاس رو دور میزنه و میاد به ته کلاس تا یه سرکی هم به اونجا بزنه.همین کار استاد باعث بیدار شدن نصف کلاس از خواب میشه.

عین مسابقات فوتبال که صدای سوت تماشاگران قبل از صدای سوت داور به گوش میرسه٬صدای دانشجویانی که میگن استاد خسته نباشید هم از ۱۰ دقیقه قبل از پایان کلاس شروع شده.اما استاد راس ساعت ۱۵ سوت پایان بازی رو میزنه.دانشجوها هم از کلاس خارج میشن.و من هم در حالی که  دچار عطسه های مداوم شده بودم کلاس۰۱ رو ترک کردم.عطسه هام تا فردا ادامه داشت.بعد از مراجعه به پزشک متوجه شدم که عطسه هام به علت حساسیتم به افتخار کلریدریک بوده.همون جا نظافتچی رو لعن و نفرین کردم.

و در پایان به این نتیجه ی شخصی رسیدم....

من برای نشستن در این کلاس آفریده نشدم!!! اساتید و دانشجوها و اتفاقات کلاس خودمون واسه من جالب ترن!!!


خبر خوب و واسه بعضی ها بد:ترین های ۳  این هفته در وبلاگ قرار می گیرد.

خبر بد:طبق آخرین پیگیری ها با انتقال امتحانمون به تاریخ ۱۳تیر تا این لحظه موافقت نشده.جالبه که دلیل این کار هم تعطیل شدن خوابگاه ها از تاریخ ۱۰ تیر به بعد میدونن.به هر حال پیگیری ها ادامه داره.


یه خبر دیگه هم واسه تنوع و خنده بگم که آهنگ تبلیغاتی ساسی مانکن برای مهدی کروبی رو می تونید از سایت های متعدد دانلود کرده و لذت ببرید!!! البته فکر نمی کنم این قبیل کارها بتونه تاثیری در نتیجه ی نهایی انتخابات داشته باشه....بخشی از شعر این آهنگ:

دوست داریم از بس خوبی٬مهربونی محبوبی٬رای ما رای به شما٬وای وای مهدی کروبی!!!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:50  توسط زیگورات  | 

انتخابات را دوست دارم..............!!!!

سلام

از خیلی وقت پیش می خواستم این پست رو بنویسم.و با دیدن مناظره ی جالب آقایان میر حسین موسوی و محمود احمدی نژاد انگیزه ام برای نوشتن این پست دو چندان شد.میخوام از زاویه ای دیگه ابعاد گوناگون انتخابات رو برای ما مردم روشن کنم.

من انتخابات را دوست دارم.چون خوف و ترس و خفقان معمول جامعه رو که دیگه داره عادت همیشگی ما میشه از بین می بره.انتخابات را دوست دارم٬چون مسئولین ما رو به یاد مشکلات جوانان و دانشجویان و اقشار پایین جامعه میندازه.چون پیاده رو های شهرم رو بعد از چند سال سنگ فرش می کنه و خیابون ها و ظاهر شهرم رو تمیز تر میکنه.انتخابات را دوست دارم٬چون وام چند صد هزار تومانی دانشجویان رو بعد از ۹ ماه واریز می کنه.چون آزادی بیان نسبی و ضمنی رو به مردم میده..هر چند این فضای به اصطلاح باز برای بیان حرف ها خصوصا در صدا و سیما چیزی جز یک حربه ی تبلیغاتی نیست.انتخابات را دوست دارم٬چون حقوق واریز نشده و عقب مانده ی پدر و مادرم رو واریز می کنه.چون فضای بسته و مرده ی دانشگاهم رو تا حدودی باز میکنه.انتخابات را دوست دارم٬چون باعث میشه دو کاندیدا در یک مناظره در روبروی دیدگان میلیون ها ایرانی این گونه بی پروا از رانت خواری ها و دزدی ها و سیاست های اشتباه یکدیگر سخن بگویند.بله.....انتخابات موجود عجیب و قدرتمندی است.انتخابات را دوست دارم چون میل ماندن یکی در قدرت و میل رسیدن دیگری به قدرت را نشان داده و همین میل باعث عبور کاندیداها از خطر قرمز در مناظره میشه و البته مردم ما رو به وضعیت روسای حکومتشون آگاه تر میکنه.انتخابات را دوست دارم چون وعده های 70000تومان در ماه و زندگی مرفه و حل مشکلات بیکاری و تورم و گرانی و...رو به مردم میده.چون....................

و من انتخابات را دوست دارم


اما دوستان برنده ی مناظره ی ۱۳ خرداد از نظر شما چه کسی بود؟؟؟

میر حسین موسوی یا محمود احمدی نژاد؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:20  توسط زیگورات  | 

پارازیت در نیمه های شب !

سلام به همه ی دوستان گلم !

اولا باید بگم که این پست توسط یکی از هم کلاسان خوش ذوق نوشته شده و ما اصلا و ابدا  مسوولیتی در قبال این پست نداریم!

دوما هم اینکه اگه احیانا ۱ موقع تو این پست پارازیتی مشاهده کردین بذارین به حساب بد موقع بودن زمان تایپ این مطلب و استرس کنفرانس ژنتیک و شب زنده داری !

سوما هم اینکه این مطلب به خاطر درخواست نویسنده اش به زبان گفتاری نوشته شده است !


صبح که میای دانشکده٬توی کلاس خانم ها هر کدوم 1 جا نشستن.آقایون هم که طبق معمول یا تو سالن ولو شدن یا میدون شوش !

بچه ها یا درس گوش میدن یا با هم حرف می زنن یا می گیرن تخت می خوابن.انگار که 2 ساله نخوابیدن !ته کلاس هم که طبق معمول سر روشن و خاموش کردن کولر دعواست !

تاز گی ها خانم های کلاس هم 2در کردن رو یاد گرفتن !

تازه 2زاریشون جا افتاده که تو یونی چه خبره.این مسئله ی امتحانات و فرجه و زمان امتحانات هم وا3 خودش داستانی شده.خانم ها اگه تا 30 مرداد هم امتحان داشته باشن هیچ مشکلی ندارن !چون فقط واسشون نمره مهمه !


پارازیت 1

وای تبم رفته بالا رو  65 درجه ....احساس می کنم که دست و پام فلجه...خانم بزن بریم درکه !....آخه اونجا هوا خنکه ! ...اینجا کجاست تجریش ؟..نه گول خوردی ونکه !وای دوباره اومده ونک واسه ی خرید حتما !...نمی دونه سر کار گذاشتمش پس من !...

خانم بپا جیبام خالیو کفش لیزه !... باز چشاش گرفته شلواره Diesel ...!فکر کرده که عاشقش شدم بیچاره !نمی دونه دل من جوگیر شده دوباره !....


واقعا شرمندم !گفتم که ! دارم آهنگ می گوشم آخه ! خب کجا بودیم؟؟ آها...

پسرا هم که فکرشون دنبال غاز و کبوتراشونه !و فقط دلشون می خواد برن خونشون و عمرا به فرجه و نمره و ...فکر نمی کنن.(البته همه جا استثنا وجود داره !)

الآنی که دارم این مطلب رو می نویسم کلاس فیزیولوژی اشرف پوره !خانم ها هم چنان گوشاشون 4 تا ..چشاشون 8 تا ..سیخ نشستن دارن به حرف های استاد گوش میدن !

آقایون هم که همیشه 10 دقیقه ی آخر کلاس تازه یادشون می افته که کلاسی هم دارن !

حالا که فکرش رو می کنم می بینم که پسرای کلاس با دختر ها چقدر فرق دارن ! ولی با این همه دختر ها میانگین نمره هاشون معمولا کمتر از پسرهاست !

حالا نمی دونم این چه علاقه ای که بین همه شایع شده و اون هم علاقه به نشستن ته کلاسه !

کلاس اندیشه را فراموش نمی کنم.واقعا خانم های کلاس ساده ان !البته این سادگی رو به حساب اعتماد خانم ها نسبت به آقایون می ذارم!


پارازیت 2

میرم دم جالباسیمو لباسامو می پوشم !کجا رفتن ؟بگو کجا موندن ؟بگو موشولینا کوشن؟

بپوش لباسای آبیتو من آبی نمی پوشم !من 1 اختراع 6و8یم که ورژن بالاترم رو نمی فروشم !

تو که ... تو که ... بگو با چی خوردنت ؟ تو که ویزا نداشتی چرا کرواسی بردنت؟..


جوه دیگه !کاریش نمیشه کرد ! رسیدیم به....

و اما پسر های کلاس ! 1 عده که همچنان گرم گروه جزون و تو انتشاراتن !و همیشه جزوه های داغ داغ می آرن !خب بذار سرد بشه بعدا بیار پسر خوب !۱ عده هم فکر و ذکرشون شده وبلاگ !1 عده هم هاج و واج همچنان بیکار دور خودشون می چرخن !ولی پسرهای کلاس تو کارشون حرفه این !از تقلب و 2در کردن گرفته تا حاضر زدن به جای هم حتی به جای خانم ها !

کلاس فیزیوست و من یاد امتحان فیزیو افتادم !

بعضی ها پیش از اینکه اسمشون رو روی برگه بنویسن تقلب رو شروع کردن ! پسرا که با تمام قوا تقلب می زدن !

واقعا هنوز هم برام جای سواله ! که چرا خانم ها واسه ته کلاس نشستن سر جلسه ی امتحان با هم دعوا داشتن ؟؟؟ در صورتی که حتی سرشون رو از برگشون بلند نکردن !

حالا نقطه ی مقابل پسرها همه ی سوال ها رو چه نوشته باشن چه نباشن با سایر دوستان چک می کنن !

بعضی خانم ها  که واقعا ازشون انتظار می رفت و ترم ۱ تو تقلب از پسر ها هم سبقت گرفته بودن هیچ کار صحنه داری انجام ندادن ! و مثل یه بچه ی خوب امتحانشون رو دادن !


پارازیت 3

تنه تو بود داغ مثل دمای کارائیبو  !....رله کوچیک می زدی با اون دماغ مامانیتو !

۲تا ۲قلو دنبال هم !..شده بودی دخترکه کوچولوی معتاد من ؟؟

زیر چشمات گود شدن !....دیگه انگار تو و من !... خیلی با هم فرق کردیم ! بخوایم به هم برگردیم ٬مثل سردردیم واسه همدیگه ! نه دیگه ! مثل اینکه baby من بودن نیست کاره تو !اینقدر زنگ نزن جواب نمیدم miss calleto !

(اگه این آهنگ رو ندارین حتما گیرش بیارین و گوش کنین ! بد فاز میده !(alireza jj&sijal&nasim)


ادامه...

همین الان استاد اشرف پور صحبت سندروم رو کشید وسط. یاد اون سندروم کلاس ژنتیک افتادم که افراد مبتلا بی خودی می خندن !یهو یاد خنده ی بی خود بعضی از .... افتادم. و این عامل خنده ی ما در کلاس ژنتیک سه شنبه بود !

کلاس ما عجیب ترین کلاس ورودی های  87 است .اصلا انگار همدیگه رو نمی شناسیم !

حتی پسرا که ترم اول هر 13 نفرشون انگار 1 نفر بودن حالا تیکه تیکه شدن !هر کی رفته پی کار خودش !ترم  خوبی بود چه استاد ها و چه جـــــــــــــــــــــو کلاس !

به نظر من تنها چیزی که باعث شد که ما هر چند کم بتونیم نظراتمون رو به هم بگیم همین وبلاگ بود ! ولی حیف که بعضی از هم کلاسیا تلاش می کردن اون رو بد جلوه بدن !

ممنون که به درد و دل هام گوش دادین !


 پارازیت ۴

ای ایران ای مرز پر گوهر  ! ای خاکت سر چشمه ی هنر !

مهر تو چون شد پیشه ام....دور از تو نیست اندیشه ام...در راهه تو کی ارزشی دارد این جان ما ؟؟ پاینده باد خاک ایران ما !!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 4:57  توسط ساسی  | 

کابوس های دانشگاه

سلام

قطعا هر کسی خواب های بد و کابوس میبینه.بی مقدمه توی این پست میریم تا ببینیم هر کسی توی دانشگاه چه کابوس هایی رو در خواب میبینه

استاد سلطان پور(درس نورو آناتومی):پاره ی تن استاد یعنی مولاژ medulla oblangata گم شده و علی رغم همه ی پی گیری ها این مولاژ هنوز پیدا نشده

استاد پور قاسم(درس آناتومی):دست استاد از مچ قطع شده و استاد دیگه نمی تونن مثل سابق بکوبن رو دستشون و بگن فلان استخوان یه بخش قدامی داره یه کنار خلفی داره و .........

استاد فارسی(درس جنین شناسی-توراکس سابق!!):از آموزش٬بخشنامه و دستورالعملی رسیده که طبق اون اساتید موظفند کل ۲ ساعت رو کامل تدریس کنن

استاد اشرف پور(درس فیزیولوژی):از آموزش٬بخشنامه و دستورالعملی رسیده که طبق اون اساتید موظفند به جای ۲ ساعت فقط یک ساعت تدریس کنن...از دیگر کابوس های استاد اینه که انتشار کتاب فیزیولوژی گایتون در کشور قطع بشه

استاد صابریان(فیزیولوژی عملی):واردات لام نئوبار از کشور آلمان متوقف بشه و فقط لام چینی موجود باشه.ضمنا دیدن خواب امتحان عملی فیزیولوژی باعث خنده ی استاد در خواب میشه 

استاد محجوب(درس بیوشیمی):شرکت تولیدی روپوش های سفید ورشکست شده.از دیگر کابوس های استاد میشه به گم شدن روپوششون و اومدن به کلاس بدون روپوش اشاره کرد

استاد شریفی(درس زبان):همه ی دانشجوها با صدای بلند و رسا به سوالات جواب میدن و استاد از گفتن aloud محرومن!!

استاد غفاری(درس تک یاخته):شکستن لام لیشمونیا(جگرگوشه ی استاد) و همچنین سقوط لیورپول به دسته ی پایین تر از جمله کابوس های استاد هستش.

استاد منفرد(درس بیوفیزیک):باطری لیزر استاد وسط کلاس تموم شده!!!چه کابوس تلخی

دانشجوی پزشکی:از اون جا که سخت ترین درس اون ها بیوشیمی عملی هستش از اینرو دیدن امتحان بیو شیمی عملی در خواب بدترین کابوس برای اون هاست.

مادر سلام:همه ی خانوم ها به نحو احسن حجابشون رو رعایت می کنن و دانشگاه هم چون دیگه نیازی به مادر سلام نداره در حال اخراج اون هاست!!

استاد رضایی(درس تاریخ امامت):ابوسفیان در جنگ کفار با مسلمانان کشته شد و دیگه معاویه و یزید هم به دنیا نیومدن!!به خاطر همین استاد دیگه کسی رو نداره که هر جلسه بشوره پهن کنه رو بند!!

 استاد رسول پور(بیوشیمی عملی):از کابوس های استاد میشه به این اشاره کرد که به علت بی دقتی هنگام کار با پیپت مقداری نمونه کار(به عنوان مثال آزمایش ادرار)وارد دهان مبارکشون شده...از رویاهای شیرین استاد٬خریداری یک دستگاه اسپکترو فوتو متری هستش.دیدن خواب شستن دست بعد از کار و ندادن نمره ی بالای ۱۸ به هیچ کدوم از دانشجوها از جمله ی افتخارات استاد در خواب هستش!!

استاد رودگری(درس ژنتیک):سایت های معتبر علمی فیلتر شدن و استاد امکان search و دسترسی به مقالات علمی رو ندارن

آموزش:خراب شدن سماور و نداشتن چای یکی از بدترین کابوس ها برای مسئولین زحمتکش آموزشه

مسئولین سلف:تموم شدن کافور اتفاقی ناگوار و کابوسی تلخ برای مسئولین سلف خواهد بود.چون در صورت نبودن کافور باید اون غذاها رو به جای شکم بچه ی مردم٬ساعت ۸شب بذارن دم در تا شهرداری جمع کنه.


 گفتم که گفته باشم!!!:این روزها بازار کنفرانس های کلاس ما داغ تر از همیشه هست که اوج اون رو در روز سه شنبه و در کنفرانس ژنتیک خواهیم دید....

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 14:32  توسط زیگورات  | 

اشک,آه,اندوه !

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:32  توسط ساسی  | 

تلسکوپ یا تیلیت؟؟!!!.........مسئله این است!!

سلام

برد شیرین یگانه قدرت فوتبال دنیا٬و قهرمانی بارسلونا را در لیگ قهرمانان اروپا به همه ی بارسایی ها تبریک و به همه ی منچستر و رئالی ها تسلیت عرض می کنم/نمایندگی مجاز بارسلونا در استان مازندران 


این روزها٬بازار نشریات جورواجور و رنگارنگ دانشجویی با شکل و سبک متفاوت گرمه

در این بین مهم ترین و پرطرفدارترین ها٬نشریات دانشجویی تلسکوپ و تیلیت هستند.تلسکوپ کودکی پرحاشیه که هر هفته و به صورت هفته نامه از شکم کانون شعر و ادب و با سردبیری محمد مبلغ الاسلام بیرون میاد.اما تیلیت نوزادی پر حرف و قرقرو هستش که انجمن اسلامی دانشگاه اون رو به سردبیری الیاس سنائی فر منتشر میکنه.

تلسکوپ: وقتی تلسکوپ رو ورق میزنیم در صفحه ی اول اشعار ستاره های درخشان عرصه ی شعر و ادب دانشگاه بابل رو میشه اونجا زیارت کرد.در صفحه ی دوم یک مطلب به اسم نبات همیشه ذهن من رو به خودش مشغول می کرد که نویسنده ی محترم این بخش چه شخص شخیصی هستش و اصلا با چه انگیزه ای این بخش رو راه انداخته!!خدا رو شکر در تلسکوپ چند هفته پیش این بخش برداشته شد و البته نکته ی تاسف بار اینه که در توضیح عدم قرارگیری این بخش گفته شد که به علت عدم جنبه ی دانشجویان این بخش برداشته شده.واقعا چه ضرورتی داره در نشریه ای که به تعداد زیاد(با تیراژ چندصد عدد بین دانشجو ها و اساتید)منتشر میشه از کفش پاشنه بلند و مدل مانتوی سه شنبه و چهارشنبه ی معشوقه ی نویسنده ی نبات با خبر بشیم.و اما یکی از نکات جالبی که در تلسکوپ دیدم تبلیغات اینترنتی در یکی از صفحات این نشریه بود که ترجیح میدم همچنان مهر سکوت بر دهانم باشهراستی چا داره ورود تلسکوپ به عرصه ی وبلاگ های دانشگاهی(هرچند هیچ ضرورتی نداشت)رو بهشون تبریک بگم.از نکات مثبت و از بخش های جالب این نشریه میشه به پرسشی که هر هفته مطرح میشه اشاره کرد که در این بخش دانشجویان زیادی نظرشون رو در این رابطه میگن.بخش های انتقادی تلسکوپ هم از بخش های خوب و ستودنی این نشریه هستش.راستی اگه تلسکوپی ها یه کم از خود راضی بودن و سانسور مطالبشون رو کم کنن٬میتونن به جایگاه بهتر و محبوب تری بین دانشجویان دست پیدا کنن.

تیلیت:نشریه ای کم سن و سال که فقط ۳ بار در این ترم چاپ شده٬ولی با این حال تونست جو رقابتی بین نشریات به وجود بیاره.از نظر نوشتاری خودمونی تر نوشته میشه و البته توی این نشریه هم آثاری از سندرم ازخود راضی بودن دیده میشه.کمی بی پرواتر از تلسکوپ نوشته میشه.البته شاید پشتشون به جایی گرمه.با نقاشی های عجیب و غریب هم منقش میشه!!نقشه ی هوایی از دانشگاه که از google earth تهیه کرده بودن و همین طور نقاشی روند تحولات دانشجوهای دختر و پسر٬همه رو تحت تاثیر قرار داد.کلا تیلیت تونست با کم ترین سروصدا توجه مخاطب های زیادی رو به خودش جلب کنه. 

به هر حال ظاهرا این دو نشریه در طول هفته های اخیر با هم درگیری لفظی پیدا کردن و کار درگیری دو نشریه به جایی رسید که میشه بازتاب این بزن بزن رو در نوشته هاشون هم دید...ما هم برای اینکه از این مشاجره ی خانوادگی نهایت استفاده رو بکنیم این سوال رو مطرح می کنیم.........

تلسکوپ یا تیلیت؟؟؟؟؟به نظر شما بهترین کدام است؟


راستی واریز غرور انگیز وام های دانشجویی را پس از ۹ ماه دوری٬به میهن عزیز خویش(حساب بانکی دانشجوها) تبریک عرض می کنیم
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 17:41  توسط زیگورات  | 

آنالیز اساتید "2"...

سلام به همه ی دوستان گلم..

بدون هرگونه حرف اضافه میرم سراغ قسمت دوم آنالیز اساتید:

7-حاج آقا نیکزاد:

استاد محترم درس اندیشه ی اسلامی !

پیرمرد دوست داشتنی که همیشه لبخندی تلخ روی لب داره ! و در اول هر جلسه هم عمل پراسترس پرسش شفاهی رو انجام میده !

راستش راه نمره گرفتن از حاج آقا شرکت در بحث های کلاس به صورت فعال و از همه مهم تر کنفرانس دادنه !راستش ما هم اول تعجب کردیم مگه اندیشه هم کنفرانس میدن؟؟ ولی وقتی جناب آقای .....  آغاز گر این کار شدن دیگه برامون به 1 چیزه عادی تبدیل شده !

نکته ی دیگه مربوط به منفی دادن های استاده که اون طور که من شنیدم این منفی ها رو خیلی هم تاثیر میده ! ما هم متاسفانه از هر علامت چند تایی داریم ! امیدوارم این درس هم به سلامت و بدون تلفات برای همه پاس بشه !

از تیکه کلام های استاد هم میشه :"سوال بسیار خوبی بود: "یه صلواتی بفرستن دوستان" ! و اون خنده ی معروفشون اشاره کرد !

 

8-خانم عزیزی نژاد:

مسوول لابراتوار زبان ! که تازه هفته ی پیش فامیلی ایشون رو فهمیدم آخه بین ما به گالیا معروفه !

در واقع باید می نوشتم استاد محترم درس رو خوانی زبان  ! چون به جز افراد معدودی که واقعا بیکارن و می شینن متن رو می حفظن بقیه ی عزیزان نیمچه جزوه ای جلوشون بازه و با پر رویی تمام از رو این کار رو انجام میدن !

کلا با station 8 ها مشکل داره !هنوز هم دلیلش رو نفهمیدم !

تیکه کلام معروف ایشون :"please leave the class room "

 

9-دکتر منفرد:

استاد درس بیوفیزیک !

استاد واقعا دوست داشتنی که رکورد جاودانه ی 2:02 دقیقه تدریس بدون وقفه رو در کارنامشون دارن !معاون پژوهشی سابق دانشگاه که گوشیشون یه بند می زنگه و از این جلسه به اون جلسه !

1 نکته ی بدرد بخور هم اینه که سوالات آخر ترم رو هم به صورت مختلط یعنی هم تستی و هم تشریحی میدن و اون طور که شنیدم زیاد از جزوه هاش سوال نمیده و بیشتر سوالات از منتخب علوم پایست !

تیکه کلام : خانم لطفا جک نزن ! یا "پاشو برو بیرون صورتت رو آب بزن سرحال که شدی برگرد !"

 

10-حاج آقا رضایی:

استاد درس تاریخ امامت ! با اینکه زیاد سر کلاس ایشون نبودم ولی این رو می تونم بگم که اگر 1 غیر مسلمون گیرش بیفته زندش نمی ذاره و همون جا بساط دار رو آماده می کنه !

تو هر جلسه هم معاویه و یزید و خاندانشون رو n بار میشورن و پهن میکنن جلو آفتاب !

یعنی فقط کشته مرده ی اون حرف استادم که آخر کلاس هفته ی پیش گفت(البته نقل از دوستانی هست که تو کلاس حضور داشتن) گفت که:من خودم سیاهکارم !کسی نمی تونه رنگم کنه و جای کس دیگه حاضر بزنه* !

از تیکه کلام های جالب حاج آقال هم میشه :خر مقدس و دمشق(Demashgh) رو نام برد !

*توضیح اینکه در همون جلسه یکی از آقایون کلاس جای 4 نفر حاضر میزنه و حاج آقا هم عمرا نمی فهمه ! عجب سیاهکاری واقعا !

 

11-دکتر فارسی:

استاد سابق توراکس و فعلی جنین و همون استادی که سر امتحان توراکس ترم 1 شوک آنافیلاکسی بهمون وارد کرد !

ترم 1 که ته دودر بودن ولی این ترم متاسفانه این عادت خوبشون رو ترکیدن(ترک کردن) !البته هنوز هم مدت زمان کلاسشون از 45 دقیقه تجاوز نمی کنه !

ول کن این اسپرماتوزوئید و اووسیت هم نیستن ! در مورد حضور و غیاب هم باید بگم که در جلسات اول با جدیت این کار رو انجام میدادن ولی این عادت ناپسند هم از سر استاد افتاد یعنی انداختیم !

 

12-دکتر رودگری:

استاد محترم و تازه از فرنگ برگشته ی درس ژنتیک که عمده شهرتشون به خاطر همین تحقیق 6 نمره ای و این که جایگزین خانم دکتر نیاکی شدن هست !

تنها راه ارتباطی با استاد هم فقط از طریق e-mail می باشه آخه شماره همراه استاد رو حتی آموزش هم نداره چه برسه به ما !

در مورد حضور غیاب هم بسیار بسیار سخت گیرن و گاهی اوقات در آخر کلاس هم این کار رو انجام میدن !

از IQ بسیار بالایی هم برخوردارن به طوری که جلسه ی پیش تونستن مچ مرد 2 هزار چهره ی کلاس رو که می خواست جای یکی از دوستان حاضر بزنه رو به سختی بگیرن!

 تیکه کلام معروف: جین یا همون ژن خودمون !

می مونه 2 تا استاد :

دکتر سفیدگر و دکتر نوروزیان ! در مورده دکتر سفیدگر تو بخش بزن حدسو کامل نوشتم و در مورد دکتر نوروزیان استاد درس کرم شناسی هم خداییش چیزی نمی تونم بگم !چون از اون 2 جلسه تئوری 20دقیقه فقط سر کلاس بودم و فقط می تونم این رو بگم که مردی بسیار آروم که امتحان عملی هم نمی خواد ازمون بگیره ! و کلمه ی  شیستوزوما رو هم زیاد به کار می بره !

و همین ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 21:53  توسط ساسی  | 

اپیدمی های جدید دانشگاهی

سلام

حتما همتون با واژه ی اپیدمی به معنای بیماری همه گیر و شایع آشنا هستید.از زمانی که وارد دانشگاه شدیم یه سری کارهایی به شکل اپیدمی در بین دانشجویان و اساتید واگیر شده که اینجا به چند نمونه از اون ها اشاره می کنمدر این قسمت به اپیدمی های دانشجویی اشاره می کنم.انشا الله بیماری های شایع بین استادا باشه بعدا

۱- احداث انواع و اقسام وبلاگ:این اپیدمی به شکلیه که هر کلاس و نهاد و مجموعه ای توی دانشگاه حداقل(توجه کنید حداقل!!)یه وبلاگ واسه خودش داره.میزان شیوع این اپیدمی به حدی است که بعضی کلاس ها دارای چندین وبلاگ هستن که البته این خودش نوعی جو رقابتی رو بین وبلاگ ها ایجاد می کنهآخرین نمونه های این بیماری در نشریه ی تلسکوپ و کمیته ی تحقیقات دانشجویی و شدیدترین حالت این بیماری در کلاس پزشکی ها دیده شده

۲- قرار دادن اشعار و عبارات ادبی در آخر جزوات:این اپیدمی اولین بار از نخستین جزوه ی ترم دوم شروع شده و به تدریج همه گیر شد.نوع بدخیم اون بعد از قرار گرفتن بعضی از این اشعار در وبلاگ شدت گرفت. میزان ذوق و شوق همکلاسی ها برای دیده شدن اشعارشون در وبلاگ به حدی بود که در آخر بعضی جزوات بیش تر از ۲۰ خط شعر می نوشتن.اما غافل از اینکه نویسندگان وبلاگ از نعمت دسترسی به جزوه ها محرومند و به خوندن رفرنس ها رو آوردنداز این رو از دوستان می خوام تا دیگه شعر ننویسن.چون نوشتن اشعار باعث افزایش صفحات جزوات میشه و این خودش بار مالی بیشتری رو روی دوش خودتون میاره.دیگه این که به دلایل نامعلوم هیچ کدوم از این اشعار از این به بعد در وبلاگ قرار نمی گیرن.

۳ـ قرار دادن رتبه کنکور به عنوان اسم شخص در وبلاگ:این اپیدمی که شیوع اون به شکلی غیر قابل کنترل همچنان در دانشگاه ادامه داره٬اولین بار در یکی از نویسندگان وبلاگ همسایه دیده شده و سپس کل دانشگاه را در بر گرفت و اکنون به نوعی مد تبدیل شده است.جدیدترین ورژن این اپیدمی ۲۴۰ و ۲۲۲ بوده که در وبلاگ ما نظر دادن

۴ـ چند سیم کارته بودن:از شایع ترین اپیدمی های میان دانشجویان بوده و تقریبا اپیدمی غیر قابل کنترلی تشخیص داده شده و هیچ راه دارویی و واکسن مشخصی برای درمان و پیشگیری اون کشف نشده.از توضیح بیشتر در این زمینه به شدت معذوریم

۵-عینک آفتابی:اپیدمی شایع روزهای آفتابی که در برخی افراد در روزهای ابری هم دیده میشه.این اپیدمی هم در این روزها با سرعت چشمگیری در حال شیوع در بین دانشجویان(خصوصا دخترها)هستش.


 وبلاگ دندانپزشکی برگزار می کند:

به زودی

ترین های ۳(بی تعارف)

به دلایل امنیتی از هر گونه توضیح بیشتر در رابطه با این بمب معذورم

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:53  توسط زیگورات  |