نتایج ترین های 3 + نظر خواهی برای ترین های 4  !

سلام به همه !

راستش ترین های ۳ مون با انتخابات  ریاست جمهوری !! برخورد داشت و دیگه وقت نشد نتایجش رو اعلام کنیم ! پس بدون مقدمه می ریم سراغ اصل مطلب !!

اینم نتایج ترین های 3 ( بدون تعارف ) !

بانفوذ ترین :

خانم حاجیان !

 

سن بالاترین :

بی خیال این قسمت بشیم بهتره ! چون بعضی ها  گفتن که اگر نتایج این بخش تو وب قرار بگیره دیگه نه من نه اون !پس این جوری بهتره !

 

سن پایین ترین:

پارسا ٬حسین٬ من + خانم موتمن ! لطف کردین !

 

میر حسینی ترین:

حسین صادقی به همراه خانم های ساروی بیشترین رای رو آوردن !

 

احمدی نژادی ترین:

محمد حبیب نژاد ( واقعا چرا ؟ ) !!!!! – خانم فقانی !

 

Sms باز ترین :

پارسا براری + خانم حاجیان !  حالا رکوردتون چند تا sms در روزه ؟!

 

Miss call باز ترین :

بیشتر نظرات این بود : خیلیا ! (ولی رای بیشتر مال محمد حبیب نژاد و حسین صادقی و خانم باقریان بود ! )

 

دروغ گو ترین :

بازم بی خیال ! دنبال شر نیستم !

 

بد خط ترین:

سیامک نعمتی – خانم فتاحی و دکتر برقی !

 

خوش خط ترین:

رضا بیرق – خانم تقوایی

 

پرحاشیه ترین :

 خانم باقریان

 

ترین های 4 هم 2 -3 هفته ی دیگه تو وب قرار می گیره ! به نظرتون" ترین های" مسابقه ی بعدی چیا باشه ؟

آموزش آشپزی!!!!!

سلام

امروز با آموزش آشپزی اومدم و میخوام طرز تهیه ی یه غذای خوشمزه رو بهتون یاد بدم.آشپزی یک هنره که هم واسه پسرا و هم واسه دخترا یاد گرفتنش ضروریه!!!چون میدونم تا حالا به خودتون زحمت درست کردن یه نیمرو رو هم ندادین٬برای شروع پیشبندهاتون رو ببندین!!اسم این آشپزخونه ای که من توش وایستادم ایرانه!!!  امروز میخوام با کمک ۲ تا از دوستانم به نام های دولت و سازمان سنجش٬طرز تهیه ی یه سالاد خوشمزه رو به شما آموزش بدم.البته نباید نقش شورای انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی رو هم در پخت این غذای خوشمزه نادیده گرفت.

اسم این سالاد خوشمزه٬سالاد دانشگاه بابله و بعد از شامی بابلی٬دومین غذای مشهور و سنتی این شهر محسوب میشه.

مواد لازم برای تهیه ی سالاد دانشگاه بابل:

جنگل(حداقل ۵٬۴ هکتار)٬اره موتوری برای رنده کردن جنگل های اضافی٬کاخ های مخروبه دوره ی طاغوت(۳عدد)٬یه عده کارمند و استاد بی خاصیت(به مقدار لازم)٬دانشجوهای با انگیزه و بدون سهمیه(دو پیمانه)٬تجهیزات و امکانات مجهز(به مقدار دلخواه)٬عصاره ی مادرسلام گانیلابلانکا(چهل پنجاه عدد)٬آبکش حراست برای الک کردن دانشجوها!!٬باغبون و تیلر و قورباغه و جیرجیرک رو هم دوستان کدبانو میتونن به دلخواه خودشون اضافه کنن

طرز تهیه ی سالاد دانشگاه علوم پزشکی بابل:

ابتدا یه چند هکتار جنگل رو توی زمین میکاریم!!حالا  با اره موتوری یه مقدار از جنگل ها رو میبریم!! حالا کاخ های دوره ی طاغوت رو برای مدت ۴۰٬۳۰ سال توی جنگل میخوابونیم تا خوب با هم مخلوط بشن!!

استادا و کارمندای درجه ۱ و تر و تازه رو که دیروز از جمعه بازار خریدیم(حتما باید از جمعه بازار بخرین چون تعطیلن)با همدیگه توی ظرف میریزیم و میزاریم تا خوب هم بیاد!!

در مرحله بعد با آبکش حراست٬دانشجوها رو الک میکنیم!!دقت کنین دهن دانشجوها باید قبلا توی کنکور ....شده باشه و از آبکش سازمان سنجش گذشته باشن.اما یه مقدار اسیر و جانباز و مفقود الاثر ۸سال دفاع مقدس داشتیم که با یه سری افراد هیئت علمی تو فریزر گذاشته بودیم!!اونا رو از فریزر در میاریم و بچه هاشون رو به مقدار زیاد با دانشجوها قاطی میکنیم.حالا با وردنه خوب با سرنوشت داوطلبان کنکور بازی میکنیمپودر بومی گرایی رو به این مخلوط اضافه میکنیم.این پودر رو از فروشگاه های شورای انقلاب فرهنگی و دولت باید خریداری کنین.

 در مرحله ی بعد تجهیزات فوق مدرن مثل میکروسکوپ متعلق به کارل لینه!!و لام های جدید و عالی و کلاس های با آخرین امکانات رو با هم اضافه میکنیم و خوب سالاد رو تو این مرحله هم میزنیمدیگه تقریبا سالادمون آماده شده.

برای تهیه ی سس سالاد از عصاره ی مادر سلام و حراست  گانیلابلانکا استفاده میکنیم.این عصاره این خاصیت رو داره که باعث میشه تا دانشجوهای پسر و دختر توی سالاد زیاد آزاد نباشن و باعث خوشمزه تر شدن سالاد میشه!!یه مقدار ماست هم برای ماست مالی کل سالاد اضافه میکنیم!!!

کدبانوها و کد آقاهای عزیز سالاد ما دیگه تقریبا آماده شده.حالا اونجوری که دوست دارین میتونین روی سالاد رو با باغبون و تیلر و تراکتور و مسجد و.....تزیین کنین تا خوشمزه تر به نظر بیاد.اگر تابستون این غذا رو درست میکنین میتونین بهش جیرجیرک اضافه کنین تا وقتی زیر زبون میگیرین صدای جیرجیرک بده!!!اگر هم که توی زمستون درست میکنین میتونین بهش یه مقدار قورباغه اضافه کنین!!!

امیدوارم این غذای آسون و خوشمزه رو توی خونه درست کنین و از خوردنش لذت ببرین.تا برنامه ی بعد و آموزش یه غذای خوشمزه ی دیگه به امید دیدار!!خدا نگهدار

 

جزئیات بیش تر از بمب گذاری در دانشگاه در ادامه مطلب!!!

 

ادامه نوشته

ممنوعیات سال دومی ها !!

سلام به همه ی دوستان گلم !

حقیقت امر اینه که ما تا کمتر از 2 ماه دیگه سال بالایی می شیم و الگویی برای ورودی های 88 ( واقعا چه الگوهایی !!) ! پس تا جایی که ممکنه باید از انجام برخی کارها که مختص سال اولی هاست و ما هم تا دلتون بخواد تو سال اول انجامش دادیم دست بکشیم !

من تا جایی که حافظه ام یاری کرد !! عظیم ترین سوتی ها و کارهای وحشتناک این 2 ترم که از دوستان سر زده رو می نویسم تا عزیزان با خوندن این پست از انجام دوباره ی این کارها خودداری کنند !

خب روزهای اول ترم 1 رو که همه یادتونه ! مخصوصا 4شنبه ها !  که با دودر کردن دکتر فارسی همش الافی داشتیم ! و برخی دوستان هم که حوصلشون سر رفته بود با آهنگ بسیار خشن و active از گروه  Z bazi در حال انجام حرکات موزون بودن که یکی از خواهر های گرامی با باز کردن در کلاس٬ همشون (ببخشید هممون) رو شرمنده کرد !

دیده شده دوستی بسیار عزیز در روزهای ابتدایی افتتاح سایت٬ بعد از 30 دقیقه کار با سیستم با لحنی بسیار جدی از خانوم مسئول سایت می پرسه: station شماره 8 بودم ! حسابم چقدر میشه؟؟ مسئول سایت:" اول فقط خنده و بعد تکون دادن سر به نشانه ی تاسف ! "

یا وقتی که استاد سلطان پور وارد کلاس میشن و با 1 " بساب" گنده روی تخته مواجه میشه و دوستان ردیف اول هم می زنن زیر خنده و دکتر می فهمه ولی به روی خودش نمی آره !

بعد از اتمام امتحان نورو عملی یکی از دوستان که اعصابش واقعا از گیرای بی خودی خانم فرجی خرد شده بود ٬بهش میگه :" شانس آوردی شوهرت اینجاست وگرنه حالیت میکردم!!! "

در جلسه ی آخر تاریخ امامت٬ پسرای غیور دنت 87 جای دخترای غائب کلاس هم حاضر زدن !! از نکات جالب این کار این بود که استاد بیچاره می گفت : پسر من مگه ....... اسم دختر نیست ؟ پس چرا تو دستت رو بلند می کنی؟

و دوستمون جواب داد :" آخه کجا ....... اسم دختره؟ نفرمایید حاج آقا ! "و حاج آقا هم باور می کرد و حاضر میزد !

 نقشه ای بسیار شوم از طرف 5 نفر از آقایون برای خراب کردن کنفرانس جنین یکی از خواهر ها به خاطر تلافی برخی مسائل ! به طوری که هر 30 ثانیه یکی از آقایون وارد کلاس می شد و در رو محکم می بست و تا نفر اول ننشسته بود٬ نفر بعد وارد می شد و همین طور نفرات بعدی ! که خواهرمون هر بار می فرمود :" لطفا در رو باز بذارین ! " ولی باز در با شدت بسیار بیشتری بسته می شد ! که سرانجام با دخالت دکتر فارسی و بوجود اومدن دلخوری هایی این قضیه ختم به خیر شد !

و یا درگیری و دهن به دهن شدن یکی از دوستان با جمعی از مامان سلاما ! که برادرمون به یکی از اونا گفت : تو کار و زندگی نداری ؟ برو خونه ناهار شوهرت رو آماده کن دیگه ....!

شکوندن تعداد زیادی از لام های بافت عملی توسط آقایون غافل از اینکه لام های امتحانی جدا از این لام ها بودن !!

حالا اینکه کسی سر 1 شرط بندی ساده و کم نیاوردن مقابل دوستانش در آزمایشگاه بافت خیلی جدی به خانم فیضی بگه : " ببخشید فریده خانم ! نگین جان چطورن ؟؟!!  " دیگه به ما ربطی نداره !

دوستانی گرامی در تحقیق قارچ شناسی که در مورد یک بیماری قارچی عجیب و غریب بود عکس قارچ مورد نظر رو نتونستن پیدا کنن و از عکس های تابلو قارچ Aspergillos استفاده کردن ! دکتر سفیدگر هم نامردی نکرد و دوستان رو در حد تیم ملی ضایع کرد  ! و جنجالی به پا شد !

یا یکی از هم کلاسیامون در آخرین جلسه بافت عملی به خانم فیضی میگه : من تازه هفته ی پیش فهمیدم شریان همون سرخرگه تا حالا فکر می کردم 1 جور عصبه !

خانم فیضی و سایر دوستان و حتی آقای جعفری :: خنده در حد ...! (چی بگم آخه ؟ )

از کلاس های آناتومی عملی نگم بهتره !!

فقط به چند نمونه از توضیحات بهداشتکار عزیزمون( که البته در قید حیات هستن ) در حضور دکتر پور قاسم توجه کنید خودتون به عظمت کار پی ببرین !

*به زبون مازندرانی بخونین !!

"و  شونه عضله ی دیگاستریک وسه ! "

"اینتا این وری شونه وره دور زنه چسبنه به ماستوئید وسه ! "

"آقای دکتر ندونی ونه عصب از کجه شروع بونه ؟! "

یا بعد از توضیحات مکرر و 3 – 4 باره ی دوستان و استاد پور قاسم  بهداشتکار عزیزمون

می گفت: اسا بیتمه ! اسا بیتمه ! اسا بیتمه ! (همیشه 3 بار می گفت ! )

و این جملات همانا و انفجار ناگهانی سالن مولاژ  هم همانا !

و اما در جلسه ی آخر نورو عملی دکتر سلطان پور با معذرت خواهی از آقای س.ا و حلالیت طلبیدن از ایشون و نصیحت بچه ها و اینکه شما جای پسرم هستین و از این حرفا ....... در حال تموم کردن درس بودن که گوشی بهداشتکارمون که از قضا w700 هم بود واکمنش به طور خودکار شروع به پخش نوحه " کی گفته من بابا ندارم" می کنه  ! اخلاق دکتر سلطان پور هم که واضحه ! 5 ثانیه تحمل می کنه خاموش شد که هیچ وگرنه .... !!

دوست عزیزمون که عجیب هول شده بود گوشی رو از جیبش بیرون می آره ولی قادر به خاموش کردن واکمن گوشیش نیست ! یعنی حدود 20 ثانیه آهنگ داره با اون صدای بلند پخش میشه و سلطانپور هی میگه: بساب قطعش کن ! بساب قطعش کن ! و بچه ها هم از خنده روی کف زمین ولو شدن !

در کمال تعجب بهداشتکار عزیز در عرض چند دهم ثانیه باطری گوشی رو در می آره و پرت می کنه زیر میز و بالاخره این صدا قطع میشه ! کاری که دکتر سلطانپور هم با دیدنش شروع به خندیدن کرد ! و تا عمر دارم این لحظه یادم نمی ره !

و این ها فقط گوشه ای از عظمت کارهای ترم1و2 بود که تو ذهنم مونده بود ! حالا شما هم لطف کنید کارهایی که در سال اول انجام دادیم ولی با سال بالایی شدن باید از انجامش خود داری کنیم رو بگین تا لیست بلند بالایی از ممنوعیات برای سال دومی ها  داشته باشیم و همه ازش استفاده کنیم !

 

فیتیله,دانشگاه تعطیله

از تاکسی پیاده شدم.یه روز گرم و تابستونی و بعد از تموم شدن امتحانات وارد دانشگاه میشم...خمیازه ی سربازان گمنام امام زمان که همیشه جلوی در دانشگاه نشستن نشون میده که رفت و آمد و سوژه برای گیر دادن کم شده...

خستگی گردش دیروز با ساسی و کیارش و میلاد و سروش هنوز تو تنمه.غرق دریای افکار و دنیای اوهام خودم هستم و داشتم درباره ی درگیری چند روز پیش دنت و پزشکی که به خاطر یه عطسه ی من ایجاد شده بود فکر میکردم...اگه میدونستم یه عطسه باعث سیل نظر میشه یه سرفه هم همراش میکردم!! از فکر به این مساله لبخندی بر لبانم نقش بست.آخه جاتون خالی شبی که دوستان در حال دعوا با هم بودن بنده در حال عیش و نوش در مجلس عروسی بودم.

به هر حال با صدای آواز جیرجیرک ها در زیر سه تیغ آفتاب بیرحم بابل در حال قدم زدن بودم که ناگهان با صدایی ناآشنا از دنیای افکارم خارج شدم.شخصی که خودش رو علی و اهل آمل و دانشجوی ساکن اوکراین معرفی کرد بعد از صدا زدن من به صورت اتفاقی از من در مورد دانشگاه سوالاتی کرد...از قضا قصد انتقالی به دانشکده ی دندانپزشکی رو هم داشت...هرچی من از دانشگاه تعریف های ناجور میکردم و همه چی رو بد نشون میدادم اون یه حرفی میزد و تو دلش به خودش امید میداد که نه!!!اینجا اونجوری هم که این پسره میگه نیست!!!مادر سلام چیه!!!حراست کیه!!!

بعد از ۱۰ دقیقه صحبت با این مهمان ناخونده وارد love street شدم.خلوت بود.حتی کک هم پر نمیزد...در کوچه ی شهید دخانی که از کوچه های معروف love streeteبه صحنه ای برخوردم که تا حالا ندیده بودم...بله!!!دو عدد قلیون مشتی و چاق و چله توسط دو دانشجوی سال بالایی از صندوق عقب یک پراید خارج شده و با شور و هلهله ای وصف ناپذیر به پشت انبوه درخت ها برده میشه تا لوله هاش بر لبان ۷ دانشجوی حاضر در اون جمع بوسه بزنهبه فاصله ی ۱۰ متری از اون جمع عجیب یک مادر سلام با حالت مظلومانه ای در حال نزدیک شدنه..۷شنبه بازار مادر سلام ها هم کساده...چشماش که معلوم نبود!!!اما از تو دماغش میشد خوند که اونم عین بچه های حراست از خلوتی و سکوت دانشگاه ناراحته و دلگیره! انگار با زبون بی زبونی داره به دخترها التماس میکنه که توروخدا یه سر به دانشگاه بزنین...میخوام یه کم گیر بدم

بی هدف راه میرفتم...تا حالا اونقدر دانشگاه رو ساکت و خلوت ندیده بودم.سکوت love street رو گاهی صدای رکاب زدن دوچرخه ی مستخدمین و باغبون های دانشگاه و گاهی هم صدای جیرجیرک ها میشکوند.برگشتم و تصمیم گرفتم وارد سایت بشم.قبل از ورود به سایت به سمت چپ نگاهی انداختم..در افق شرقی و در حالی که آفتاب سوزان خودش رو به بالاترین قسمت های آسمون میرسوند قبه و گنبد قیر اندود و سیمانی بیت المقدس داشت حموم آفتاب میگرفت.عامل عدم بارداری و مادر نشدن دانشگامون همین مسجد بود!!!آخه جای دانشکده ی داروسازی این مسجد رو ساختن!!

وارد سایت شدم..مسئول سایت دانشگاه هم از خلوتی و بی در و پیکر بودن دانشگاه کمال سوء استفاده رو کرده و داشت به دلبند ۵ سالش کامپیوتر یاد میداد...به به....در گوشه ای از سایت ساسی و چند تا از همکلاسیامون همچون ماری سمی با فرو کردن نیش فلش هاشون به بدن بی جان کامپیوترهای دانشگاه مثل آهویی گریزپا مشغول دانلود انواع موزیک های عربی ترکی بندری رپ و .... هستن.بگذریم...تصمیم گرفتم برای گرفتن چند نمره به دانشکده ی پزشکی برم.

در راه دانشکده بودم که پارچه نوشته ای بزرگ که حاکی از سفر حج عمره ی یکی از مسئولین دانشگاه بود.جاهای دیگه قسمت دانشجوها میشه...اینجا قسمت مسئولین.به هر حال وارد دانشکده پزشکی میشم.درب همه ی کلاس ها با غل و زنجیر و با وسواس خاصی بسته شده و گرد وغبار سکوت در راهروهای تاریک و نم گرفته ی دانشکده نشسته.توی این راهرویی که از سکوت و تاریکی به تونل وحشت شباهت داشت و نزدیک بود ترس بر من هم غلبه کنهانعکاس نوری که از سر کچل مستخدم زحمتکش بخش قارچ شناسی به چشمانم رسید کورسوی امیدی در دلم روشن کرد!!!بیچاره با چه عشق و علاقه ای با تی داشت کف زمین رو میشست.وقتی صاف ایستاد و تی رو هم کنار خودش گرفت دیدم قد تی از قد خودش بلندتره!!

در اتاق استاد ......رو زدم(شرمنده نمیتونم اسم استاد رو بگم)تا وضع نمرات رو جویا بشم!!!چی میشنوم!!!صدای کفش عوض کردن و شلوار پوشیدن استاد از داخل اتاق میاد!!استاد بعد از ۳۰ ثانیه در رو باز میکنه و فشار باد سرد کولر موقع باز کردن در من رو ۱متری به عقب میرونه!!آخه یه اتاق ۳در ۴ کولر ۴۸۰۰۰ میخواد چیکار!!وارد اتاق استاد میشم...با دقت در کامپیوتر استاد متوجه میشم که کامپیوتر استاد روشن بوده و داشت از اینترنت فیلم استغفرالله نگاه میکردنعوذ بالله!!!!تنها کاری هم که این اساتید انجام نمیدن تصحیح به موقع اوراق امتحانی و دعوت دانشجویان به تحقیق و پژوهشه.

در راهروی پزشکی و در اون تاریکی مردی با لبخندی ملیح و تلخ و با پیراهنی لیمویی و شلواری فراخ که بی شباهت به شلوار کردی نیست با گام هایی بلند با کوله پشتی شلنگ زنان به همراه تعدادی از بچه های پزشکی۸۶ به سمت من میان...در ۲ متری خودم میفهمم استاد محبوبم!!استاد ژنتیکه.پزشکی های ۸۶ دور استاد حلقه زده و با سخنان شیرین قصد پاچه خواری استاد رو دارن.بسیار خنده شد.استاد نیز بر اریکه قدرت نشسته و با لبخندی حال به هم زن که همه رو به یاد استاد فارسی میندازه بر افتادن اون افراد در درس ژنتیک تاکید داره!!!

نمیخوام طولش بدم...به دانشکده و کلاس خودمون هم سری زدم که دیگه از گفتنش خودداری میکنم.بانگ اذان از نماز خونه  به گوش میرسه و تنها استاد سلطان پوره که با شتابی باورنکردنی به سمت عبادت اول وقتش میره!!!شنیدن این صدا من رو هم به سمت خونه روانه میکنه.حالا یه استامینوفن بخورین که سرتون رو درد آوردم.


 comming soon!!!:mashin zaman2

 

شبی در خوابگاه !!

سلام به همه ی دوستان گلم !

*این ماجرا کاملا واقعیست !

شروع ماجرا از :***قائم شهر - خونمون ! - ساعت ۲۲ شب !! *** مورخ : 7/4/1387 ***

فردا امتحان بیو فیزیک بود و من تازه یادم افتاده بود که سوالات استاد منفرد از علوم پایه طرح می شه و هر چی گشتم  گنجینه ی پربار سوالات علوم پایه را در اتاق خودم و حتی سایر اعضای خانواده پیدا نکردم !

پیامکی رو راهی دوستی در خوابگاه کردم !  جواب اومد: که ما سوالات رو داریم و اگر می خوای امتحان فردا را به سلامتی پاس کنی خودت رو به ما برسون !

به بابام گفتم:پدر جان مرا به بابل نزد دوستانم می بری !.ولی بابام گفت پسرم تا 30 دقیقه ی دیگه بازی برزیل – آمریکا شروع میشه و امکان نداره !

بسیار خواهش کردم و سرانجام  بابا قبول کرد !

توضیحات :خوابگاه پسران دانشگاه علوم پزشکی بابل به نام پردیس در جاده ی بابلسر در فضایی نسبتا بزرگ دارای 3 بلوک به نام A-B-C  که هر کدوم 4 طبقه دارن احداث شده !

 امکاناتش :1 زمین مشترک والیبال و فوتبال دارای کفپوش آسفالت و 2 عدد دروازه ی کوچولو مخصوص گل کوچیک !

در هر بلوک هم 1 عدد اتاق تلویزیون که هر اتاق شامل 1 دستگاه تلویزیون می باشه ! به چشم می خوره !

اتاق کامپیوتری هم در اونجا وجود داره که دارای 4 سیستم و مجهز به اینترنت پر سرعت فقط از ساعت

۱۸ - ۲۲ می باشه.در صورتی که از دانشگاه های دیگه خبر میرسه که خوابگاهشون مجهز به اینترنت wireless بوده و هر دانشجو در روز می تونه تا سقف ۲GIG  دانلود  کنه !

ولی یکی از مجهز ترین سالن های بدن سازی با دستگاه های بسیار پیشرفته که در خاور میانه و کشور های حوزه ی دریای کارائیب بی نظیره در اینجا وجود داره !که دلیلی محکم برای هیکل ورزیده و دور بازوی نیم متری بچه های خوابگاهی دانشگاست !

وقتی به خوابگاه رسیدم به طرف طبقه ی B4 که کنام بچه های دندان 86 و 87 و بچه های پزشکی 87 است !!حرکت کردم !

اول به اشتباه و به دلیل حواس پرتی بیش از حد وارد طبقه ی B3 شدم و به خیال اینکه طبقه رو درست اومدم وارد اتاق دوستان شدم ! به محض اینکه در رو باز کردم با یک صور قبیحه مواجه شدم ! در اون دود غلیظ که که چشم چشم را نمی دید  4 نفر به صورت نیمه عریان پدیدار شدن که در حال کام گرفتن بودن اونم با چه طعمی: هلو + نعناع  ! 1 کم که بیشتر دقت کردم انگار اونا رو می شناسم . همگی بچه های دندان  85  هستن! اونا هم منو شناختن و تعارفی زدن ولی با قاطعیت اونو  رد کردم ! به محض ورود به B4 با شاگرد درس خون کلاس روبه رو شدم که دراعه و بالاپوش حبری رنگ بلندی پوشیده و دستار تبریزی مالیده بر سر نهاده و موی سر نمالیده و آنجا بر زبر میز در اتاق مطالعه نشسته و در بیو فیزیک غوطه ور می باشه !

راجع به شام از دوستان پرسیدم؟

جواب اومد: امشب شام  1 عدد تخم مرغ + 1 عدد خیار و گوجه + 1 قرص نان بود که ساعت 5:30 دقیقه بین بچه ها پخش شده و جای عصرونه میل شده !

همراه خودم نان و طعامی را آورده بودم و غذا رو  از سفره ی چرمین خود بیرون آوردم و بر رو ی سفره گستراندم ! و جمع مشغول بلعیدن شدن !

شام که تموم شد حس سوالات علوم پایه خوندن هم پرکشید شدید! و طبق معمول با یکی از دوستان راهی طبقه ی پر از عشق و خاطره به نام c4 شدیم !

سانسور....... !!

سانسور....... !!

سانسور...... !!

وقتی ساعت حدود 3 بامداد برگشتیم ! بچه ها همه بیدار بودن و به قول معروف اسب می زدن ( نوع شدید خر زدن ) ! بچه های پزشکی هم بودن که دقیقا یادم نیست چه امتحانی داشتن اون روز ( اندیشه یا زبان ؟) سوالات علوم پایه رو از دوستان گرفتم !حدود 200 و اندی سواله ولی با یه یا علی شروع کردم ! هر چقدر که می گذره از تعداد بچه های حاضر در سالن مطالعه کم میشه ! به طوری که ساعت 5 صبح فقط بنده و یکی از دوستان درس خون پزشکی بیدار بودیم !

ساعت 11 شد و سر جلسه ی امتحان رفتم ! باورم نمی شد !! دقیقا 90 % سوالات همونایی بودن که دیشب خوندم !

با اعتماد به نفسی در حد تیم ملی (البته نه تیم ملی ایران مثلا برزیل ) به عنوان نفر اول برگه رو دادن و با لبخند ملیح دکتر منفرد تا دم در همراهی شدم !!

فکر می کردم  19 یا 20 میشم ولی نمرم 14 شد ! پیش دکتر منفرد رفتم و بهش حسابی اعتراض کردم و دکتر با آرامش خاصی جواب داد از همه ی بچه های کلاس به خاطر هر جلسه غیبت 1 نمره کم کردم !

**و 5 جلسه غیبت= کسر 5 نمره !

 و چگونه نمره ی 19 نازنین آدم تبدیل به 14 میشه !!!

**برای دیدن عکس های تکان دهنده و متاثر کننده اتاق دوستان خوابگاهی به ادامه ی مطلب برین !

 

ادامه نوشته

غافل گیری در love street  .... !

                                         " انا لله و انا الیه راجعون "

با نهایت تاسف با خبر شدیم که هم کلاس گرامی٬بهداشتکار عزیزمون جناب آقای رسول مغیثی که چندی بود که در بستر بیماری بسر می بردن٬صبح امروز جان به جان آفرین تسلیم کرد .

خدایش بیامرزد ...

جا داره همین جا از طرف بچه های دندان ۸۷ به خانواده ی داغدار ایشون تسلیت بگم و امیدواریم که غم آخرشون باشه ....

"و طبق خبری که به دست من رسیده٬تشییع جنازه آقای مغیثی فردا ساعت ۸ صبح از جلوی بیمارستان شهید بهشتی با حضور برخی اساتید و دانشجویان برگزار خواهد شد "


سلام خدمت همه ی دوستان گلم !

 اول تبریک بابت تمام شدن امتحانات٬فرا رسیدن تعطیلات شیرین تابستانی و اتمام این ترم فرسایشی !

 دوم این که 1  نظر سنجی محبوب ترین استاد ترم ۲ در سمت چپ وب قرار دادم خوشحال میشیم نظرتون رو حتما حتما بگین !

و جدا از ته دل برای بچه های خوابگاهی کلاس خوشحالم که به ولایت و آغوش گرم دست پخت های مامانشون برگشتن و دلی از غذا و عزا یکجا در خواهند آورد !

و هزار مرتبه خدا رو شاکرم که خوابگاهی نیستم ! (دلیلش رو تو پست بعدی و با دیدن عکس های تکان دهنده ای از  اتاق دوستان خوابگاهی می فهمین) ! و از همین لحظه به بعد قدر بومی بودن خودم رو بیشتر می دونم !

و اما می رم سراغ اصل مطلب !

راستش می خواستم مصاحبه ای با نماینده ی سابق٬فعلی و آینده داشته باشم تا بیشتر باهاشون آشنا بشین !

و اما در یکی از روزهای بعد از امتحانات در love street  بدون اطلاع قبلی و به طور کاملا غیر منتظره سراغ امیر پارسا براری نماینده ی کلاس دندانپزشکی ۸۷ بابل رفتم و اولین مصاحبه رو شروع کردم !

                                  این شما و این هم گفت و گو من با زیگورات !


1-فکر می کردی 1 روز نماینده ی دندان 87 بابل بشی؟

اصلا فکر نمی کردم دندان بابل قبول شم !

2-فکر می کردی کجا قبول می شی؟

یکی از دانشگاههای تهران به خصوص پزشکی ایران !

3-دلت می خواد ترم 3 هم نماینده باشی؟

نه ! اصلا میلی ندارم.

4-ای کاش.....

ای کاش پسرای کلاسمون بیشتر بودن !

5-در نظر سنجی محبوب ترین استاد ترم 2 به کی رای دادی؟

اشرف پور !  آخه بنده خدا 1 ذره هم گیر نمی داد !

6-اگه بهت می گفتن می تونی یکی از ورودی ها تو رشته های زیر باشی به ترتیب کدوم گزینه ها رو انتخاب می کردی؟ دندان 85 بابل –پزشکی 87 بابل – اتاق عمل 87 بابل

اول دندان 85 چون دختراش شاهی ای ترن ! بعد اتاق عمل و آخر کلاس افتخار !

7-اولین چیزی که پس از شنیدن اسم افراد زیر یادت می آد ؟

رضا بیرق:خوش خطی که امیدوارم نره مشهد ! خانم حاجیان:همواره جزوه ای در دست !!

عمران کاظمی:موپالمو ! خانم اشکیانی:فیلم بتمن ! مجید ثالث:دست های تاول زده به خاطر گرمای جزوات !

خانم باقریان:می خواد نشون بدن زرنگه ولی اصلا این طور نیست ! علی تقی پور:حضور و غیاب تاریخ امامت !!

خانم دستپاک:شفاعتم پیش نیکزاد ! خانم فتاحی:کم حرف ترین !

 خانم خباز(رئیس آموزش) : لهجه ی غلیظ بابلی !  سینا سوهانیان:عالی جناب بادوکبال !

8-آموزش دندون رو تو 1 جمله تعریف کن.

  ۵ تا گلابی که همه ی درخواست ها رو غیر قانونی می دونن !!!

9-فکر می کنی بهترین گزینه برای نمایندگی ترم 3 کیه؟

کسی که علاقه ی بیشتری به کلاس داشته باشه ! ظاهرا آقای صادقی علاقه ی بیشتری دارن !

10-بهترین و بدترین خاطره ی این ترم؟

بهترین:روز کودتا که خودمون بهتر می دونیم !

بدترین:ماجرای کلاس اندیشه و گیر بی خود نیکزاد ! گیر دادن به وبلاگ !

11-چرا انقدر خر خونی؟

نه ! خر خون نیستم ولی شب امتحان تا صبح درس می خونم !

12-موقع کنکور کدوم درس رو بیشتر دوست داشتی؟چند زدی؟

شیمی- 94 %

13-چی گوش میدی؟رپ؟

نه زیاد رپ گوش نمی دم.بیشتر پاپ حالا هر خواننده ای فرق نمی کنه !

14-چرا اسم زیگورات رو انتخاب کردی؟

پیشنهاد 360 بود بیشتر !

15-بچه مثبتی؟

نه زیاد !

16-بهترین پستت از نظر خودت چی بود؟

ماشین زمان و آیا می دانید های 2و3 !

17- اگه منو نداشتی بدون من !!  چه کار می کردی؟

سوال خیلی خیلی سختیه !

18-روز اول دانشگاه رو یادته ؟

10 نفر از قائم شهر بودیم ! 5 تا از آمل ! خانم فیضی اومد و بقیه ی ماجرا !

19-حرف اخر؟

می دونم تو بابل موندن سخته ! ولی سعی کنید دوستش داشته باشید !  اگرچه دوست داشتنی نیست !

 

آیا می دانید 9

سلام

اومدن تابستون و گذشتن از جهنمی به نام امتحانات رو به همه ی دوستان عزیزم تبریک و شادباش عرض می کنم!!و بالاخره با قسمت نهم از سریال آیا می دانید اومدم!!

این شما و این هم اولین پست پرانرژی تابستونی من

آیا می دانید وبلاگ های دندانپزشکی مشهد و دندانپزشکی اصفهان و پزشکی بابل و چند تا وبلاگ دیگه که احتمالا ما ازش خبر نداریم از بخش ترین ها در وبلاگ خود بهره برده اند.ما هم در همه ی این موارد بعد از قرارگیری این پست ها تو وبلاگشون تازه خبردار شدیم.

آیا می دانید به گفته ی متصدی آزمایشگاه قارچ شناسی تمامی میز های این آزمایشگاه آغشته به مدفوع  حیوانات آزمایشگاهی بوده و از آن ها به عنوان میز آزمایش مدفوع یاد می شود.جالب اینکه تمامی دانشجویان بدون اطلاع از این مورد از این میزها به عنوان محل نشستن٬میز غذاخوری و ....استفاده می کردند.

آیا می دانید رژیم های غذایی عجیبی مثل خاک خواری و صابون خواری در میان دانشجویان گزارش شده است.

آیا می دانید در راستای اصلاح الگوی مصرف روزانه ۳۰۰۰۰۰ لیتر آب به چمن های اطراف دانشکده ی دندانپزشکی داده می شود که این مقدار آب موجب غرقاب شدن خاک این منطقه و سست شدن پی ساختمان دانشکده شده است.

آیا می دانید در روز آخر دانشگاه عده ای از دانشجویان ایل و تبار خود را هم به دانشگاه آوردند.

آیا می دانید در جدید ترین طرح ضد موج انتقادات دانشجویان قرار است تا دانشگاه و خوابگاه های دانشجویی قبل از تاریخ ۱۸تیر (سالروز ۱۸ تیر و حوادث کوی دانشگاه)بسته شود.

آیا می دانید بناها و کارگرهای سازنده ی بیت المقدس(مسجد در حال ساخت دانشگاه) در حین انجام کار به آهنگ های گوگوش و حمیرا و دیگر خوانندگان دوره ی طاغوت!!گوش می دهند.

آیا می دانید درخت توت یکی از پرطرفدارترین درخت های موجود در دانشگاه بوده و این درخت روزانه پذیرای موج عظیم علاقه مندان به این میوه ی بهشتی بود.

آیا می دانید یکی از بهداشتکاران عزیز کلاس ما مدتی است به علت ابتلا به سرطان در بیمارستان به سر می برد.امیدوارم با دعاهای شما و تلاش های بی دریغ پزشکان حاذق بابل٬سالم و سلامت هر چه سریع تر به آغوش گرم خانوادش برگرده.

آیا می دانید استاد ژنتیک برای اعلام نمره های کلاس ما مجبور است تا ۴۰۰ صفحه برگه ی امتحانی تصحیح کند.از قدیم گفتن هر کی خربزه می خوره پای لرزشم میشینه

آیا می دانید مشکلات اخیر شبکه ی اینترنت و ایمیل و یاهو مسنجر و ایرانسل و.... سبب سکته ی استاد ژنتیک شده استآخه جون استاد به ایمیل ها و اون سیم کارت ایرانسلش بسته هستش

آیا می دانید در طول امتحانات ترم دوم چندین نفر از دانشجویان به علت آنچه از سوی آموزش تقلب گفته شده٬صورت جلسه شده اندحالا کسی میدونه این صورت جلسه چی هست اصلا؟؟

آیا می دانید یکی از اساتید که این شکلی هم هست هر روز مسیر love street را بی دلیل٬چندین بار طی می کند.ضمنا وسط دعاهاتون برای سلامتی بهداشتکار کلاسمون برای سلامتی روحی این استادمون هم دعا کنین.

پس التماس دعا

خواستن,توانستن است !

سلام به همه ی دوستان درس خونم !

و باز هم رسیدیم به امتحانات ! و بحث شیرین تقلب ! که برای اکثر هم کلاسان کلمه ای بیگانست !

اول از همه باید بگم که شما می تونید ! شما بزرگ شدید ٬ اعتماد به نفس داشته باشین !

تقلب کنید ! البته نه تو آرای مردم بلکه به خاطر خودتون !

شرایط و ضوابط و قواعد تقلب ! :

1-خلوص نیت داشته باشین(ترجیحا با وضو سر جلسه حاضر بشین) !

2-در این کار اصلا فکر آبرو و شرم و حیا نباشین !

3-مذکر و مونث بودن اصلا مهم نیست !

4-اینو همیشه یادتون باشه که شما مهمین نه اون کسی که از دستش می بینین یا بهتون تقلب میده ! پس فقط به خودتون فکر کنید و اصلا عاقبت تقلب دهنده براتون مهم نباشه !

5-ترجیحا از انگشتان دست برای نشون دادن گزینه ی مورد نظر در سوالات تستی استفاده کنین !

روش استفاده : بر اساس گزینه ی مورد نظر(1-2-3 و یا 4) تعداد انگشت دست رو باز کرده و به حالت اینکه می خواهید صورتتون رو بخارونید روی شاخه ی صعودی استخوان مندیبلتون قرار بدین !

*ترجیحا در جهت عکس ! یعنی دست راست رو ی مندیبل چپ و دست چپ روی مندیبل راست !

6-صبر ایوب داشته باشید.

7-زود ناامید نشید و از سر جلسه سریع پا نشید چون به هر حال خدا کریمه !

8-سعی کنید در 10-20 دقیقه ی اول امتحان اعتماد مراقبین رو کاملا جلب کنین !

حالا بد نیست برای آشنایی بیشتر با خصوصیات مراقبین ٬ بحث شیرین آنالیز رو شروع کنیم !

 

1-خانم عباسپور (همون خانم قد بلنده ٬ همونی که خیلی nice ٬عمرا سر آموزش وایسه ٬ حالا راه میره آسه آسه ! شناختین دیگه؟):

یکی از ساده ترین آدمایی که تو عمرم دیدم ! طفلک خیلی سادست ! و کاری هم بهت نداره !فقط بعضی وقت ها که می آد سمتتون که برگتون رو بگیره با عصبانیت نگاهش کنین و اخم کنین خودش بی خیال میشه !

تا جایی که می تونین باهاش چشم تو چشم نشین چون بیشتر بهتون شک می کنه !

تهدیدایی هم که می کنه زیاد (اصلا)جدی نگیرین !

 

2-اون خانم قد کوتاهه(اینو جدا فامیلیش رو نمی دونم ):

1 خرده بیشتر از قبلی گیر میده ولی اونم تو باغ نیست ! اتفاقا راه برخورد با این دقیقا برعکس قبلیه ! یعنی تا می تونید سعی کنید باهاش چشم تو چشم شین و با حالتی طلبکارانه نگاهش کنید خودش از رو میره سرش رو میندازه پایین ! از اون یکی انگار خشن تره ولی تو دلش هیچی نیست !

 

3-آقای محمدپور:

اطلاعات کافی برای آنالیز در اختیار ندارم ولی ظاهرا از اون دو تا تیز تره !

حالا که صحبت از امتحانات شد بد نیست 1 مروری هم بر بعضی از امتحانات جالبی که تا حالا دادیم داشته باشیم البته به نظر خودم :

1-نورو عملی:

20 ایستگاه  .... 20 پرچم برافراشته روی مولاژ !.....و حداکثر امنیت !

و اون صدای معروف: "آماده برای ایستگاه .... بعد" دکتر سلطان که کاملا تمرکز آدم رو بهم میزد !

خانم فرجی هم که در حضور شوهرشون کاملا جوگیر شده بود و با جدیت تمام برای بدست آوردن دل همسرش مراقبت !! می کرد !

 

2-بافت شناسی:

راستش شما رو نمی دونم ولی تا الآن بدترین٬سخت ترین٬ کابوس وارترین امتحانی بود که توعمرم دادم.از کل 10 فصل امتحان فقط 2 فصل اونم به فقط فقط به صورت روزنامه وار خونده بودم !

وقتی فهمیدم بغل دستیم خانم ح.م هستن داشتم از خوشحالی بال در می آوردم ! ولی دریغ از 1 نگاه به این طرف چه برسه به.... ! جدا هنوز هم نمی دونم چطوری بافتم پاس شد !

 

3-بیو شیمی عملی:

یعنی این پسر (اگه گفتین کی؟) خودش رو واسه تقلب کشت !

به خاطر اینکه نزدیکترین فرد به خودش یعنی خانم ر.ر رو متوجه کنه مرد و زنده شد !

از همه ی راه های ممکن برای این کار استفاده کرد:سرفه کرد٬خودکارش رو چند بار متوالی و به طور کاملا تابلو رو زمین انداخت ٬ ورقش رو تکون داد٬با دست اشاره کرد٬صدا کرد ٬داد زد ٬جیغ زد٬ التماس می کرد ! ولی مگه طرف می گرفت !؟

 به طوری که رسول پور با اون IQ متوجه شد ولی این خانم خم به ابرو نیاورد. رسول پور حرف جالبی زد. گفت:تو تا شب هم اینجا بشینی و خودت رو بکشی این بهت تقلب بده نیست که نیست !

امتحان تک یاخته عملی هم مملو از خیر و برکت بود که فعلا دربارش توضیحی ندم بهتره !